سلام بچه ها خوبید
هوا اینجااااا خیلی خوبه از جمعه برف بارید تا دوشنبه سه شنبه وای تو این هفته مدرسه رو بیخیال شدیم من چقد 5شنبه واسه شنبه درس خونده بودم خخخخخخخخخخ ولی به تعطیلیش می ارزید ![]()
بعضی از بچه ها میگن شنبه و یکشنبه هفته بعدم تعطیله خدا کنه همینجوری که میگن باشه ![]()
مارو که عقده ای کردن از بس میان تعطیلیارو رفتیم مدرسه امتحاناتمونم چارشنبه که تموم شد شنبش رفتیم مدرسه
خو ادم از هرچی مدرسه هس حالش به هم میخوره دسته خودمون نیست
ولی دلم واسه دوستام تنگولیده شد 
راستیییییییی کارناممو گرفتم انضباطمو از عالی دادن خیلی خوب
اونم واسه چی واسه اینکه منو دوتا دوستام هد نمیزاریم
بعد مدیرمون میاد میگه خانومه اسدی امسال چقد شلوغ شدین خو دانش آموز باید شیطون باشه ![]()
به مایی که تا حالا به یه پسرم رو ندادیم گیر میدن اونوقت دافایه مدرسمون راس راس تو مدرسه میچرخن انگار نه انگار دختره کیلو کیلو آرایش میکنه
میاد تو دهنه مدیرمون حرف میزنه اونوقت اونا براش موس موس میکنن ![]()
ولی دمه ناظممون گرم خیلی دوسش دارم عاشقشم زنه خیلی خوبیه 
اووووووووووووووف یادتونه تو تابستون رفتم اردو لواسون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مدیرمون با یکی دیگه از آموزشو پرورشیا (خانوم سعیدی گل)همراهمون بودن واقعا این زنه مشکل داره با من ینی راه میرفت میگفت اسدی نکن
آقا من نمیتونم یه جا بشینم یکی بهم دستور بده
کاره بدیم نمیکردم اصن باهام لجه زهرشو ریخت اشکال نداره ساله آخره باهاش سر میکنم![]()
ایشالا زودتر برم دبیرستان حالمون ازین وضعیت به هم خورد
ولی ماهم زیاد بهشون فکر نمیکنیم کاره خودمونو میکنیم![]()
من که نمیتونم به خاطره یه نفر بهترین دورانه زندگیمو خراب کنم![]()
![]()
![]()
![]()

سلام دوست جونیام![]()
خوبید
؟؟؟؟؟؟؟؟
الانا نمیدونم چرا هواس پرت شدم امروز صبح(چند دقیقه پیش)داشتم جارو برقی میکشید
بعد به تلفن خونه زنگ میزنن مامانم تو حیاط بود اف اف میزنه میگه تلفن خونه زنگ میخوره اونوقت من داشتم واسه خودم میخوندم![]()
راستی بچه ها کسی میدونه چرا من نمیتونم واسه بلگاسکای نظر بدم
اعصابم ریخت بهم
سلام بچه ها![]()
خوبید؟ من که خوب نیستم دارم میمیرم دیروز صبح دخترداییم با بچه ش(6سالشه)اومدن خونمون تا الان واسه این ناراحت نیستم چرا اومدن واسه این ناراحتم که الان دیگه واسم مخی نمونده آیناز(دخترش)انقدر حرف زد که من فکم درد گرفت
راه میرفت صحبت میکرد میومد منو بوس میداد دوباره حرف میزد هی میگف بازی کنیم ،کامپیوتر بریم ،تمشک بچینیم
،آخرسر واسش انیمیشن زدم اونم خسته یه بالشت گرفت روزمین گذاشت که نگاه کنه من روصندلی داشتم نگاه میکردم یه جای کارتون خیلی باحال بود خندم گرفت نگاش کردم که ببینم اونم میخنده دیدم خوابیده
دوباره ساعت10:30بلند شد شام خورد گفت که من باهات رو تخت میخوابم
منم که چیزی نمیتونستم بگه اومد باهم دراز کشیدیم مامانم اومد بغلش کرد
بهش گفت من تو خواب بهش لگد میزنم که بعد ار15دقیقه کنفرانس قبول کرد که بره پیش مامانش
منم گرفتم خوابیدم
صبح رفتم دستشویی اومدم دروباز کنم بیام بیرون دیدم پست دره
هول خوردم![]()
بعدش دوباره واسش باربی زدم تا باباش اوند دنبالشون یه خورده اومد نشست موقعرفتن بهم میگه اگه بزاری روکامپیوتر باشمو شب پیشت بخوابم بهم لگد نزنی میمونم ![]()
قیافه من..![]()
کامپیوتر...![]()
مامانم...![]()
درکل خیلی دوسش دارم دختر بانمکو زبون ریزیه![]()
اگر صادقانه و با محبتی قلبی و دلسوزانه انجام نشه ؛
اگر مودبانه و از راه درستش و از طریق اهلش انجام نشه ...
حتی اگر همه ی اینها باشه ولی با ظرافت خاص خودش انجام نشه،
درست برعکسش نتیجه میده و میشه :
نهی از معروف و امر به منکر ...
بقول گیله مرد که میگفت : امر به معروف و نهی از منکر اینقدر مهم و ظریفه که گاهی دو امام دست در دست هم میدن تا وضوی پیرمردی رو اصلاح کنند ...
رفعت و عظمت مقام حضرت موسی علیه السلام بر همه آشکاره ؛ ولی آیا کسی هست که " داستان موسی و شبان " اش رو نشنیده باشه ...