X
تبلیغات
رایتل

حالم خوف نیس:-((

سلام خوبید بچه ها من که حالم خیلی خرابهسرما خوردم بد جوری

تو این چند روزی که ننوشتم خیلی حرف داشتم ولی اصن نمیتونستم بنویسم نمیدونم حسش نبودتو این مدت خیلی اتفاق افتاد راستی تو ازمون پژوهشکده تو منطقه 16نفر شدم تو کلاسمون اول شدم دوشنبه آخرین زنگ بود منو کوثر دوستم میریم از مدیرمون اجازه میگیریم بریم دستشویی معلممون هنو نیومده بود بعد میریم تو راه معلممونو میبینیم بهش میگیم خانوم گیتی  اجازه داد اونم میگه برید بعد که اومدیم بریم کلاس مدیرمون میگه چرا رفتید بیرون از کی اجازه گرفتید نرید تو، بعد به معلم میگه اون میگه مگه شما بهشون اجازه ندادید ؟؟؟هیچی خلاصه میریم داخله کلاس که معلم شروع به قر قر میکنه میگه شما متقلبید ،منم جوش اوردم با کماله خونسردی جوابه توهیناشو میدادم بچه ها میگفتن ساکت شو میاد میزننت منم گفتم غلط میکنه میگه 5نمره از ترمتون کم میکنم گفتم هرکاری دوس داری بکن من میدونم راس میگمو خدایه خودم تو میخوای باور نکن بعد میگه10نمره از اسدی کم میکنم گفتم واسم مهم نیست (حالا خوبه معلم هنره)بعد میرم طراحیمو بش نشون میدم میگه خودت کشیدی تو چشاش نگاه میگنم میگم  پس کی باید میکشید؟؟؟؟میگه همینو رو تخته بکش آخخخخخخخ بچه ها نبودید ببینید چطوری خیت شد وای همه بچه ها بهم میگفتن خوب جوابشو دادی

خلاصه خیلی حال کردم ،ولی الان حالم بده امروز کلاس دارم با فردا ولی مامانم نمیزاره برمReading a Book


q7mjpf0gvusx28igkra.jpeg



برچسب‌ها: حرفای خودم، مدرسه
[ پنج‌شنبه 15 اسفند 1392 ] [ 11:25 ] [ ღ♥Marzieh♥ღ ]

ابزار هدایت به بالا این جمله در وبتون نمایش داده نمیشه پس لطفا پاکش نکنید